تاريخ : دوشنبه 8 اسفند 1390 | نویسنده : فائقه
تاريخ : شنبه 18 شهريور 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 586 مرتبه
عکسای باران رو ببینید تا سر فرصت بیایمو از تولد رنگین کمانیش بگیم

تاريخ : چهارشنبه 8 شهريور 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 857 مرتبه
سلاااااااااااام
چرا دیر به دیر و با پستهای کوتاه میام؟
آخه اولا باران خانم خیلی بهانه گیر شده و واقعا نمیزاره هیچ کاری انجام بدم و میگه همش بغلش کنم
دوما مسافرت رفتیم ،ماه رمضون و حالا هم تولد با تاخیر باران که به خاطر ماه رمضون و عید فطر و الانم
تعطیلی اخیر عقب افتاده و افتاده 16 شهریور
اندر احوالات ما که باران هنـــــــــــــــــــــــــــــوزم راه نیوفتاده
6 تا دندون داره
میتونه چند قدم راه بره ولی علاقه ای نشون نمیده
بهانه گیر شده ولی کلی حرفای جدید یاد گرفته و کلی شیرین کاری میکنه
میرقصه :چندین مدل باسن دست تنه :)))))))
چشم چشم دو ابرو
لیلی لیلی حوضک
خلاصه کلی هنر نمایی و دلبری...
با اخبار تولدش میام ایشالا

تاريخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 639 مرتبه
.
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 751 مرتبه
یادمه پارسال همچین روزی چنین مطلبی نوشتم
فردا صبح قرار بود باران دنیا بیاد و من امروز رفتم آرایشگاه موهامو بافتم و ناخنمو دیزاین کردم ساعت 6 آخرین شام بدون بارانم خوردم
صبح ساعت 4:30بیدار شدیمو داشتیم آماده میشدیم که کم کم دلم درد گرفت به بابایی گفتم و بابایی گفت از استرسه ولی انگار خیلی درد دارم
باید میرفتیم دنبال مامان بزرگی تو راه کیسه آبم پاره شد و درد شروع شد
بدون خداحافظی رفتم تو اتاق و 4 ساعت درد کشیدم تا دکتر بیاد وحشتناک بود
وقتی داشتم میرفتم اتاق عمل حسینو دیدم بیچاره داشت سکته میکرد منم که دید دارم درد میکشم حالش بدتر شد
تو اتاق عمل داشتم از هوش میرفتم و به دارو هم حساسیت دادم
همش سرفه میکردم تاااااااااااااااااااااااااااااااا
صدای بارانم اومد
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که زیباترین صدای دنیا بود
امشب شب تولدته عاشقتیم هر روزم بیشتر عاشقت میشیم
به قول خودت عجیجمممممممممممم
هزاران هزار بوس
تاريخ : يکشنبه 4 تير 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 874 مرتبه
خیییییییییییییییییلی بهت خوش گذشت دخترم


دعا کن یه خونه حیاط دار بخریم تا همش بریم آب بازی
تاريخ : يکشنبه 28 خرداد 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 881 مرتبه
هلنا جون ، عزیزم تولت مبارک
پارسال این موقع من منتظر اومدن بارانم بودم و هنوز تو رو نمیشناختم
وقتی داشتم تو وبلاگا میگشتم و دوستای جدید پیدا میکردم یه عکس قشنگ از تو و مامانت دیدم ،دلم ضعف رفت که بغل مامانتی
برای مامانت خیلی خوشحال بودم که صبرش به سر اومده بود و تو رو تو بغل داشت بعد یه مطلب خوندم که مامانی و بابائیت التماس دعا داشتن کلی با دوستامون دعا کردیم و منتظر بودیم که خدا رو شکر خدا خواست و مشکلی برات پیش نیومد
امروز دختر خوشگلی شدی و من همش برای دیدنت بهت سر میزنم عزیزم تولدت مبارک

تاريخ : يکشنبه 28 خرداد 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 800 مرتبه
این روزا خیلی با اون سوسکه که قوربون دست و پای بچه اش میرفت همزاد پنداری می کنم
همش فکر میکنم بارانم خیلی با هوشه با همه بچه ها فرق میکنه 
کلی باهاش حرف میزنم نظرش برام خیلی مهم شده

:بارانم اینو بیشتر دوست داری یا اونو
:بارانم میخوای بریم خونه یا بمونیم
همون لوس بازیها که همیشه برام مسخره بود
آخه باور کنید کلی صاحب سبک و سلیقه شده
غذای مورد علاقه ،بازی مورد علاقه،آدمای مورد علاقه،...
واییییییییی تو همون بارانی که وقتی یه پارچه دورت میبستم و میخوابیدی همون طوری بیدار میشدی
حالا خواب میبینی از خواب میپری تا دلت بخواد تو خواب وول میزنی

عاشقتم ،میدونی یعنی چی ؟
دوست دارم میدونی یعنی چی ؟
اندازه تموم هاچیپوهای دنیا
اندازه همه دَدَهای دنیا
همه و همه شاید بیشتر

به خاطر تو همه چیز میشم
هر رنگی که دنیا برای شادیت بخواد گیر میارم و براش میبرم
تو آروم بخواب من اینجام
همه چیزم
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1391 | نویسنده : فائقه
بازدید : 886 مرتبه
سلاااااااااااااااااااااااااااام سلام
خیلی دلم تنگ شده بود ای دی اس ال نداشتیم ،از وقتی اومدیم این خونه تقاضا کردیم ولی هر روز میگفتن فردا پس فردا این آخریها که همش میگفتن یه ساعت دیگه زنگ بزن ده دقیقه دیگه زنگ بزن و...
خلاصه هر جوری بود اومدیم و این شما و این قهرمان پیج مامان فائقه
باران

ما اومدیم با کلی حرف تازه
بوس به تمام دوست جونام که دلمون براشون تنگیده

فعلا تا چند ساعت دیگه
تاريخ : چهارشنبه 24 اسفند 1390 | نویسنده : فائقه
بازدید : 933 مرتبه
سلام خاله جونا ما دندون در آوردیم مامانمون هنوز تو اسباب کشیه و آقا کابینتی هنوز از خونه تازه ایه بیرون
نرفته
ما تو خونه مامان بزرگ و بابا بزرگیم
خیلی به من خوش میگذره ،ولی مامانی و بابائی خسته ان و دوست دارن زودی کارامون تموم شه
منم برای اینکه خستگیشون در بره دارم همه استعدادامو نشونشون میدم
بعدا مامانم براتون میگه باشه آخه خوب نیست آدم از خودش تعریف کن
آره درست میبینید یه ماهی میشه که میشینم


آره خاله ها من میشینم ،

تاريخ : يکشنبه 7 اسفند 1390 | نویسنده : فائقه
بازدید : 943 مرتبه
سلام سلام اسباب کشی داریم
عکس دخملیه نشسته رو هنوز نتونستم بگیرم
سرمون کلا شلوغه ولی بابائی یه عکس تو حموم از عزیزم گرفته که خیلی دوسش دارم
یه چیزیم میخواستم بگم :)ولی یادم رفت
باران همکاری کرده و چند دقیقا است خوابیده برم به کارام برسم
فعلااااااااااااااااااااااااااااااا
ا

میخورمت تموم بشی حالا میبینی:*************
تاريخ : يکشنبه 16 بهمن 1390 | نویسنده : فائقه
بازدید : 889 مرتبه
سلام سلام
خاله ها باران جونم دیشب نشست
خیلی دیر بود و باید دوربینو خالی میکردم این شد که نتونستم عکس بگیرم امروزم تا کاراشو بکنم ساعت 10 صبح شده و وقت خواب صبحش شده تا شب عکس خاله ریزمو میزارم من که کلی خندیدم لق لق میزنه
:D
بابا حسین کلی قوربون صدقت رفته
فقط وقتی میخوای با عجله برگردی و پشت سرتو نگاه کنی یهو سقوط میکنی
میخورمت یه روزی حالا میبینی
تاريخ : جمعه 14 بهمن 1390 | نویسنده : فائقه
بازدید : 955 مرتبه
از وقتی به دنیا اومدی ناخداگاه میگفتم عشق زندگیم
میگفتم،
ولی نمیدونستم هر روز بیشتر عشقم میشی
نفسم میشی
همه چیزم...
عشقمی مامان جونم
با دنیا عوضت نمیکنم
وقتی صبح موهامو میکشی
یا صدام میکنی
یا بعد شیر خوردن صبحت
با هم بازی میکنیم
بازیه مال خودمی:)
کشف مامان فائقه و خاله ندا
اینجوریه :من محکم بغلت میکنم و تو کیف میکنی بعد میگم
این دخمله مالِ کیه تو نگام میکنی و میخندی
من میگم مال خودمه
خودم دنیاش آوردم
بعد بازم میخندی
میگم خودم شیرش میدم
مال خود خودمــــــــــــــــــــــــه
به هیچ کسم نمیدمش. هر دومون عاشق این بازیه به این لوسی هستیم:)
تاريخ : جمعه 14 بهمن 1390 | نویسنده : فائقه
بازدید : 3212 مرتبه
هی خانم خانما
پس کی میخوای مو در بیاری ؟
مامانت وقتی همسن شما بود کلی مو داشت
نمیخوام فکر کنی دارم بهت فشار میارما
ولی خوب مامان با مو خیلی ناز تر میشی اینم سندش

البته از حق نمیشه گذشت اینقدر مو که انتظاری نیست در بیاری ولی یک دهمشم مامان راضیه شما سعیتو بکن
ببین خودتم انگشت به دهن موندی
تاريخ : چهارشنبه 7 دی 1390 | نویسنده : فائقه
بازدید : 1142 مرتبه
خدائیش این هورمونو اگه کشف میکردم خیلی خوب میشد
داری از بیخوابی میمیری ولی وقتی میخنده دندوناتو به هم فشار میدی و میگی
قوربوووووووووووووووووووونت برم ،مرسی خدا
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــرسی خدا؟
کاش یکم از این هورمونا داشتم میدادم به حسین
تاريخ : چهارشنبه 7 دی 1390 | نویسنده : فائقه
بازدید : 930 مرتبه
آموخته ام که با پول میتوان خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه
ساعت خرید ولی زمان نه
میتوان مقام خرید ولی احترام نه
میتوان کتاب خرید ولی دانش نه
دارو خرید ولی سلامتی نه
خانه خرید ولی زندگی نه
و بالاخره
میتوان قلب خرید ولی عشق نه
برچسب:
نویسنده: یلدا موسویپور